مطالب توسط احمد

گزیده‌ی کتاب پروژه‌ی خونین او

بریده اول مطمئنم پدرم و لاکلان مکنزى مدت‌ها قبل از تولد من با هم دشمنى داشته‌اند. از منشا خصومت‌شان بى‌اطلاعم چون پدرم هیچ وقت درباره‌اش حرف نزده است. این را هم نمى‌دانم که کدام شان آغازگر این دشمنى بوده، یا این که آیا این کدورت در زمان حیات خودشان شکل گرفته یا ریشه در کینه‌اى […]

گزیده‌ی کتاب آدلف

بریده اول دلم میخواست اثری دلنشین در روح النور بگذارم؛ می خواستم با مهربانی و ظرافت رضایت او را جلب کنم و آماده ی دیداری کنم که وعده اش را به من داده بود. با هزار ترفند کوشیدم توجهش را جلب کنم. صحبت را به موضوعاتی میکشاندم که می دانستم مورد علاقه اش هستند؛ اطرافیانمان […]

گزیده‌ی کتاب بریده و فروخته‌شده

بریده های کتاب “فروخته شده”: بریده اول مادرم، که به زبان نپالی او را” اِما “صدا میزنم می گوید: اگر فقط یک فصل دیگر هم باران ببارد، سقف خانه ما فرو می ریزد. مادرم روی نردبان چوبی ایستاده، پشت بام کاهگلی را وارسی می کند. من روی زمین ایستاده ام و لباس های شسته شده […]

گزیده‌ی کتاب حرمسرای قذافی – بخش اول

بریده اول: روزها گذشت؛ فصلها، تعطیلات ملی و مذهبی، رمضانها. به تدریج روزها برایم بی معنی شد. در آن زیرزمین روز یا شب هیچ فرقی باهم نمیکرد چون نور چراغهای نئون همیشه ثابت و بدون تغییر بود. زندگی ام محدود به همین محوطه ی کوچک بود و حال و روزم بستگی به وضعیت روحی ارباب […]

گزیده‌ی کتاب خدمتکارها – بخش اول

بریده اول پایین جاده بلهاون تپه های وودلند و کمی آن طرف ترش جنگل شروود است که کیلومترها پوشیده از درخت های بلوط ویرجینیاست که خزه های خودرو از آن ها | آویزان است. هنوز کسی آنجا زندگی نمی کند، اما برای وقتی که سفیدها بخواهند بار و بندیلشان را ببندند و به جای جدیدی […]

گزیده‌ی کتاب عوضی – بخش اول

بریده اول برایم زیاد پیش می‌آید که با کس دیگری عوضی گرفته‌شوم.چه آدم‌هایی که بهم برمی‌خورند و حس می‌کنند من را جایی دیدهاند. همیشه هم یادشان نمی‌آید که در چه شرایطی، چه موقعیتی، کی و کجا میتوانستهاند ملاقاتم کرده‌باشند. با این که قیافهها و اسم‌هاشان چیزی یادم نمی‌آورد، از سر ادب خودم را معرفی می‌کنم […]

گزیده‌ی کتاب پاچینکو – بخش اول

بریده اول تاریخ ما را نومید کرده، اما مهم نیست. در آغاز قرن، ماهیگیری پا به سن گذاشته، و همسرش تصمیم گرفتند برای درآمد بیشتر، مستاجر بگیرند. هر دو در دهکده‌ی ماهیگیری یونگ‌دو – جزیره‌ی بسیار کوچکی کنار بندر بوسان – به دنیا آمده و بزرگ‌شده‌بودند.در سال‌های طولانی ازدواج، زن سه پسر به دنیا آورد، […]

گزیده‌ی کتاب شغل پدر – بخش اول

گزیده ۱ در خانه اجازه نداشتیم که درباره شغل پدر صحبت کنیم. او می‌گفت: این به کسی مربوط نیست. پدر پکوس در برج مراقبت هواپیما کار می‌کرد. آقای لوگری سازنده اتاق اتومبیل بود. بچه‌های دیگر، پدرهایشان کارگر، کارمند یا پیشخدمت رستوران – مثل پدر و همکلاسی‌ موحنایی‌ام – بودند. رومن برای دیدن پدرش، به کارخانه […]

گزیده‌ی کتاب وزن رازها – بخش اول

بریده اول هیچ کس دیگری جز ما در آن حوالی نبود. احساس کردم که قلمروی من مورد تعرض قرار گرفته است. شاید او هم همین احساس را داشت. در این مورد چیزی از او نپرسیدم. در عوض به او گفتم: “من اینجا را دوست دارم. جای آرامش بخشی است.” -بله. من هم همینطور. یوکی یو […]

گزیده‌ی کتاب سیرک شبانه – بخش اول

بریده ی اول تابلوی سیاهی بالای دروازه ها آویزان است که با حروف سفید روی آن نوشته شده است: هنگام غروب خورشید باز می شود و هنگام طلوع خورشید بسته می شود -آخه کودوم سیرکی فقط شبا بازه؟ کسی جواب مناسبی برای این سوال ندارد اما با نزدیک شدن غروب، جمعیت زیادی بیرون دروازه ها […]