قسمت سوم

سِر آرتور ایگناتیوس کانن دویل، نویسنده و پزشک اسکاتلندی، چهار رمان و بیش از پنجاه داستان کوتاه از شرلوک هولمز نوشته‌است.
به‌طور کلی داستان‌های شرلوک هولمز نقطه عطفی در ادبیات جنایی محسوب می‌شود.

کانن دویل، خودش معما حل می کرد.
این نویسنده همانند شخصیت داستانی بسیار محبوبش، شرلوک هلمز، چیزی از یک کارآگاه زبده کم نداشت. به عنوان مثال، او از روش حل معمای هلمز در باز کردن گره ی قتل زنی ۸۲ ساله و ثروتمند به نام ماریون گیلکریست استفاده کرد.

کانن دویل دو بار برای راهیابی به پارلمان اقدام کرد.
او در سال ۱۹۰۰ در شهر ادینبورگ برای رسیدن به کرسی پارلمان تلاش کرد و شش سال بعد نیز دوباره با سایر نمایندگان به رقابت پرداخت. اگرچه کانن دویل هر دوبار میزان قابل توجهی از آرا را به خود اختصاص داد، اما درنهایت موفق نشد که به پارلمان راه یابد.
کانن دویل به دایناسورها جان تازه‌ای بخشید.
زمانی که مردم دنیا تقریباً وجود دایناسورها را به فراموشی سپرده بودند، کانن دویل کتاب «دنیای گمشده» را به رشته ی تحریر درآورد و باعث شد دایناسورها دوباره به اذهان عمومی بازگردند. این کتاب، تأثیرات زیادی داشت و منبع الهام فیلم هایی چون «کینک کنگ» و «پارک ژوراسیک» شد.

آخرین کلمات کانن دویل:
این نویسنده ی بزرگ در حالی که شاخه گلی در دستش داشت به همسرش گفت: «تو شگفت انگیزی.» سِر آرتور کانن دویل پس از گفتن این کلمات در باغ خانه اش، در هفتم جولای سال ۱۹۳۰ میلادی چشم از جهان فرو بست.

کتاب «نشانه چهار»، یکی دیگر از رمان های ارزشمند و فوق العاده جذاب این نویسنده ی بزرگ اسکاتلندی است.

واقعیتش گالینگور آمار عجیب و خارق‌العاده‌ای نداره که بخوایم با اعلامش تو تولد یک سالگیش بهش افتخار کنیم و پُزشو بدیم. آمار ما خیلی معمولی‌تر از چیزیه که تصورشو کنید، مثل آمار مطالعه‌ی کتاب تو کشورمون!

روزی هم که کارو شروع کردیم توقع معجزه نداشتیم، ‏ما قرار بود کتاب‌هایی رو از نویسنده‌هایی معرفی کنیم که شاید اسمشون به گوش و چشم کم‌تر کسی خورده بود.

ما قرار نبود خلاصه کتاب باشیم، قرار نبود کتاب صوتی باشیم، ما قرار بود کتاب‌های کم‌ترشناخته‌شده‌ای رو معرفی کنیم که ارزش خواندن دارن و بهشون کم‌لطفی شده. تیراژ زیر هزارتاییشون ‏اذیت‌مون می‌کرد و می‌کنه. سایه‌ی بزرگ کتاب‌های زرد و بی‌محتوا که همیشه پرفروش‌ترین‌ها رو قبضه کردن اذیت‌مون می‌کرد و می‌کنه. ما نگران بودیم و هستیم و حس کردیم لازمه اندازه‌ی پاهای خودمون قدمی برداریم. اندازه‌ی وجود خودمون موثر باشیم. نمی‌دانم چقدر به این اهداف رسیدیم، ولی وجدان‌مون از این بابت راحته که تمام تلاش‌مون رو کردیم و می‌کنیم.

یک سال از انتشار اولین اپیزودمون گذشت و امشب هم آخرین اپیزود فصل یک‌مون منتشر میشه. فکرهای زیاد و بزرگی واسه این مسیر داریم، واقعیتش نسبت به حمایت مخاطب‌هامون دلسردیم، خیلی وقته که خودمون دلگرمیِ خودمونیم و توقعی از مخاطب‌هامون نداریم. گلایه‌ای نیست، چون حقشو نداریم. تنها حقی که داریم اینه مدام تلاش کنیم واسه بهترشدن.

ما مدیون مخاطب‌هامون نیستیم، ما مدیون ادبیات و نویسنده‌هایی هستیم که بخش بزرگی از زندگی و شخصیت‌مون رو شکل دادن. تو این یک سال خیلی وقت‌ها ناامید شدیم و خواستیم تمامش کنیم، ولی هربار این عشق و علاقه و دغدغه‌مون نسبت به ادبیات و کتابخوانی بهمون دلگرمی و امید داد که بلند شیم و ادامه بدیم. نمی‌دونم قراره تا کِی پیش بریم، ولی اینو خوب می‌دونم تا هروقت که پیش بریم، سعی‌مون اینه بهترین باشیم.‏
گالینگور! تولد یک‌ سالگیت مبارک!

کتاب بیست و یک: خوشه‌های خشم
نویسنده: جان اشتاین بک
مترجم و ناشر: عبدالحسین شریفیان، نگاه / سعید دوج، روزگار
توضیح:
خوشه‌های خشم (به انگلیسی: The Grapes of Wrath) رمانی از نویسندهٔ آمریکایی، جان استاین‌بک است.
این رمان در محکومیت بی‌عدالتی و روایت سفر طولانی یک خانوادهٔ تنگدست آمریکایی است که به امید زندگی بهتر، از ایالت اوکلاهما به کالیفرنیا مهاجرت می‌کنند؛ اما اوضاع آن‌گونه که آن‌ها پیش‌بینی می‌کنند پیش نمی‌رود. اتفاقات این رمان در دههٔ ۱۹۳۰ میلادی و در سال‌های پس از بحران اقتصادی بزرگ آمریکا روی می‌دهد. کتاب خوشه‌های خشم به قدری عمیق است که انتقال اثراتی که بر جای می‌گذارد معمولاً غیرممکن است. داستان مهاجرت امروزی، از خیل کوچ آمریکا است چرا که جمعیت زیادی از کشاورزان مستاصل که زمینی ندارند به زمین‌های حاصلخیز کالیفرنیا دل بسته‌اند.

قسمت دوم

انجمن رکوردهای جهانی گینس در سال ۲۰۱۲ اعلام کرد که شرلوک هلمز، رکورد «شخصیتی انسانی که بیشترین تعداد حضور را در سینما و تلویزیون داشته» را شکسته و از آن خود کرده است. اگرچه این که پرحضورترین شخصیت در مجموع چه کسی است، همیشه مورد بحث بوده و شرلوک هولمز و «دارکولا» مدام برای کسب جایگاه نخست در رقابت بوده‌اند، کارآگاه نابغه‌ی سِر آرتور کانن دویل به طور رسمی در صدر فهرست پرحضورترین شخصیت‌های انسانی ادبی در سینما و تلویزیون قرار دارد.

از زمان خلق هولمز، این شخصیت توسط بیش از هفتاد و پنج بازیگر در بیش از دویست و پنجاه فیلم و سریال به تصویر کشیده شده است.
در هیچ یک از داستان های شرلوک هولمز، نام و نشانی از پدر و مادر او وجود ندارد. والدین این کارآگاه دوست داشتنی حتی یک بار هم در داستان‌های مربوط به پسرشان ذکر نشده‌اند. هولمز هیچ وقت انسانی احساساتی نبوده و تنها باری که از خانواده‌ی او در مجموعه داستان‌های هولمز یادی می شود (البته به جز برادرش، مایکرافت)، مربوط به نیاکان کارآگاه هولمز است.

در ابتدا قرار نبود که اسم هولمز، «شرلوک» باشد.

نام «شرینفورد» تقریبا برای این شخصیت قطعی شده بود، نام شرلوک از ترکیب اسامی دو بازیکن تیم کریکت «ناتینگهام شایر» به نام های «مردکای شِروین» و «جوزف شَکلوک» به وجود آمده است. کانن دویل، خود بازیکنی پرشور و البته بااستعداد در بازی کریکت بود؛ از همین رو می توان با اطمینان گفت که خاستگاه واقعی نام شرلوک هپلمز از همین جا است.
هولمز قبل از کارآگاهان واقعی، از برخی از تکنیک‌ها و فنون کارآگاهی استفاده کرد.

تکنیک‌هایی همچون استفاده از اثر انگشت، شناسایی یک مظنون از طریق ماشین تحریر او، شناسایی لکه های خون، اندازه گیری فاصله‌ی محل شلیک گلوله و بسیاری موارد دیگر، همگی جزء کارهای شگفت انگیز هولمز هستند. این کارآگاه افسانه ای در هر کدام از این موارد، از قدرت‌های استنتاجی و مهارت‌های علمی خود استفاده می‌کرد تا قبل از استفاده‌ی رسمی نیروهای پلیس از این تکنیک‌ها، در به کارگیری آن ها پیشگام باشد.

کتاب بیستم: دل تاریکی
نویسنده: جوزف کنراد
مترجم و ناشر: صالح حسینی، نیلوفر
توضیح:
دل تاریکی (به انگلیسی: Heart of Darkness) نام رمانی کوتاه از جوزف کنراد است که در سال ۱۸۹۹ توسط مجلهٔ معروف بلک‌وودز در ۳ سری و به سبک «داستان در داستان» (به انگلیسی: frame narrative) منتشر شد.
ملوانی به نام مارلو از زمان کودکی مجذوب رودی بزرگ است که در منطقه‌ای کاوش‌نشده در آفریقا جاری است. سال‌ها بعد، شرکتی که مأمور کاوش در آن منطقه است، فرماندهی یک کشتی مخصوص حمل عاج را به او می‌سپارد.

مارلو، پس از سفری طاقت‌فرسا و تمام‌نشدنی و کابوس‌گونه، سرانجام موفق می‌شود که در عمق منطقه به کمپ شرکت برسد. اما همه چیز را آشفته و درهم‌ریخته و مرموز می‌یابد. سکوت مرموزی بر بومیان ساکن آنجا حاکم است. مارلو به جستجوی نماینده شرکت به نام مستر کورتس می‌پردازد، اما خبری از او در دست نیست. مارلو براساس نشانه‌ها به اعماق جنگل‌های وحشی می‌رود.

یکی از زیباترین شخصیت‌هایی که تو ادبیات جهان خلق شده، شرلوک هولمزه که بعد از سالها میشه در موردش صحبت کرد و داستان به وجود اومدنش و جزییاتش و کتاب‌هایی که در موردش وجود دارن رو بررسی کرد و ازشون لذت برد.
برای همین فکر کردیم طی چند قسمت در موردش صحبت کنیم.

قسمت اول:

شرلوک هولمز، در روز ششم ژانویه ۱۸۵۴ در روستایی به نام مایکرافت (که اتفاقاً نام برادر بزرگ‌تر وی نیز هست) در ایالت یورکشایرِ انگلستان به دنیا می‌آید. وقتی بزرگ می‌شود به دانشگاه آکسفورد می‌رود و اولین معمای جنایی خود را (به نام راز کشتی گلوریا اسکات) در ۲۰ سالگی حل می‌کند. وی پس از گذراندن تحصیلات دانشگاه و فارغ‌التحصیل شدن تصمیم می‌گیرد به عنوان یک کارآگاه خصوصی به کار بپردازد و خدمات خود را به مراجعینش ارائه دهد که همین مشغله اصلی و منبع تأمین معاش وی در بیست و سه سال بعد می‌گردد.

شرلوک هولمز، در داستان «اتود در قرمز لاکی» با واتسن آشنا می‌شود و هر دو باهم، در خانه‌ای به شماره پلاک ۲۲۱ب واقع در خیابان «بیکر»، ساکن می‌شوند. بیشتر داستان‌های شرلوک هولمز، از زبان دکتر واتسن، بازگو می‌شوند و نویسنده از شیوه مقابله کردن هوش و ذکاوت تیز هولمز در برابر قوه هوش ضعیفتر واتسن، بهره جسته و به این طریق برتری فکری کارآگاه مشهور را بهتر نشان می‌دهد. هولمز با اشاره به خود به عنوان «کارآگاه مشاور» در داستان‌ها و مهارت‌های ویژه خود از جمله مشاهده دقیق، علم پزشکی قانونی، و استدلال منطقی مشهور است.

شخصیت داستانی شرلوک هولمز نخستین بار در سال ۱۸۸۷ میلادی توسط سر آرتور کانن دویل ساخته و پرداخته شد و در کتاب‌ها مطرح شد. در نهایت چهار رمان و ۵۶ داستان کوتاه از شرلوک هولمز باقی مانده.
اگرچه شرلوک هولمز اولین کارآگاه تخیلی نیست اما بهترین کارآگاه تخیلی است او در کتاب رکوردهای جهانی گینس به عنوان «شناخته شده‌ترین شخصیت خیالی» در تاریخ ثبت شده‌است. محبوبیت و شهرت هولمز به گونه‌ای است که بسیاری معتقدند او خیالی نیست بلکه فردی واقعی است.

کتاب نوزدهم: ایلیاد
نویسنده: هومر
مترجم و ناشر: سعید نفیسی، علمی فرهنگی / میرجلال‌الدین کزازی، مرکز /
توضیح:
ایلیاد (به یونانی: Ἰλιάς) اثر حماسی طبیعی از هومر شاعر نابینای یونانی است که در آن از جنگ تروا که به‌خاطر دزدیدن هلن زن زیباروی پادشاه به دست پاریس اتفاق افتاد سخن به میان آمده است.
داستان اثر، بیست و چهار قسمت (سرود) است که مربوط است به ربوده‌شدن هلن زن زیباروی منلائوس یکی از چند فرمانروای یونان توسط پاریس پسر پریام شاه ایلیون (تروا). خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند.

از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل، اولیس، پاتروکل، آیاس (آژاکس) و… به سوی شهر تروا روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرند. سپاهیان یونان ده سال تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادتهای پهلوانان تروا، به ویژه هکتور بزرگترین پسر شاه و برادر پاریس و پشتیبانی خدایانی چون زئوس و آفرودیت و آپولون طرفی نبستند.

کتاب هجدهم: آنا کارنینا
نویسنده: لئو تولستوی
مترجم و ناشر: محمد مجلسی، دنیای نو / مشفق همدانی، امیرکبیر / سروش حبیبی، نیلوفر / فاراز سیمونیان، گوتنبرگ
توضیح:
آنا کارِنینا (به روسی: Анна Каренина) رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی. این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.
رمان آنا کارِنینا را یک داستان واقع‌گرا دانسته‌اند.
داستان از اینجا شروع می‌شود که زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن پترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان می‌شود…

در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیب‌زادگی بر داستان حاکم است. در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درون‌مایه‌ای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگ‌ترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به‌شمار می‌رود.