پادکست معرفی کتاب (کاور اپیزود حرمسرای قذافی)

بریده اول:
روزها گذشت؛ فصلها، تعطیلات ملی و مذهبی، رمضانها. به تدریج روزها برایم بی معنی شد. در آن زیرزمین روز یا شب هیچ فرقی باهم نمیکرد چون نور چراغهای نئون همیشه ثابت و بدون تغییر بود. زندگی ام محدود به همین محوطه ی کوچک بود و حال و روزم بستگی به وضعیت روحی ارباب داشت. ما دخترها هر بار که بین خودمان درباره ی قذافی حرف میزدیم هیچوقت اسم یا عنوانش را بر زبان نمی آوردیم. فقط کفایت میکرد بگوییم »او«. او مرکز ثقل زندگیهایمان بود. وقتی میگفتیم »او« هیچکس قاطی نمیکرد یا نمیپرسید »منظورت کیست؟«

بریده دوم:
قذافی، با ترفندهای گوناگون کاری کرده بود که من و آدمهایی مثل من تبدیل به شریک جرمهایش شویم تا هرگز نتوانیم انحرافات اخلاقی اش را برای کسی تعریف کنیم .او ما را آلوده ی انحرافات خودش کرده بود و در نتیجه هرگونه شهادتی از جانب ما باعث میشد تا آبروی خودمان هم برود.

بریده سوم:
من به اتاقم دویدم. هق هق گریه میکردم، رفتم زیر دوش و ساعتها زیر دوش ماندم. هی خودم را میشستم و همینطور یکبند گریه میکردم. اصلا نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم .قذافی مجنون بود، آنها همگیشان مجنون بودند؛ آنجا دیوانه خانه بود و نمیتوانستم حتا برای یک لحظه ی دیگر هم در بین آنها باشم. پدر و مادرم را میخواستم، برادران و خواهرم را میخواستم، زندگی قدیمی ام را میخواستم. اما چنین چیزی دیگر امکانپذیر نبود. قذافی هر چیزی را نابود کرده بود. آدم نفرت انگیزی بود. و او رئیس جمهور کشورم بود.

بریده چهارم:
رسما شکایت کند؟ پاسخش این بود: از که باید از پدر ثریا پرسیدم آیا هرگز به فکر نیفتاد شکایت میکردم؟ ثریا را سوار یک ماشین دولتی کرده و بادیگاردهایی که برای رهبر کشور کار میکردند او را با خودشان برده بودند. هیچ اعتراضی حتا قابل تصور هم نبود. موقعی که شما در جهنم هستید، چگونه میتوانید شیطان را متهم کنید؟ حتا در خیالتان هم نمیتوانید این کار را بکنید!

بریده پنجم:
قذافی در اول سپتامبر ۱۹۸۱ ،اطلاعیه‌ی «عظیم و دورانسازش را به اطلاع عموم رساند»: مردان و زنان کشورهای عربی در تلاشند تا قدرتهایشان را در کفِ اختیار خویش بگیرند. اما درون ملت عرب، زنان عملا تحت تسلط نیروهای سرکوبگر، فئودالیسم و استثمار قرار دارند. ما خواهان انقلابی برای آزادسازی زنان ملت عرب هستیم، انقلابی که همچون یک بمب کل منطقه ی عربی را تکان خواهد داد. این فراخوان به طور قطع و یقین موجب پژواک ها و بازتاب هایی در کل ملت عرب و فراتر از آن در سراسر جهان خواهد شد. امروز با هر روز دیگری فرق دارد؛ امروز روز آغاز پایان حرمها و بردگان جنسی و آغازسازی زنان در میان ملت عرب است «و به این ترتیب، زنان مسلح یونیفورم پوش قذافی باید به مثابه ی زیباترین جواهر دنیا بر تارک انقلاب می درخشیدند. قذافی با محول کردن وظیفه ی حفاظت از جانش به این بادیگاردهای مؤنث میخواست بگوید که اهمیت آنها فراتر از ارزش های نمادینِ صرف است؛ می خواست بگوید که او در عمل به فمینیسم باور دارد. یا حداقل، این پاسخی بود از جانب قذافی به غربی ها در پاسخ به این سؤالشان که چرا وی بادیگاردهای مؤنث را بر بادیگاردهای مذکر ترجیح میدهد. اما طنز روزگار تکان دهنده است: قذافی حامی زنان، قذافی فمنیست، قذافی آزاد کننده ی زنان از حرمها و بردگی جنسی!

بریده ششم:
در ظاهر همه چیز علیه این زنها بود. عموم مردم آنها را شریک و همدست و همراه قذافی میپنداشتند. و در نتیجه، غالب این زنها ترجیح دادند ریسک ماندن در کشور را قبول نکنند. آنها میتوانستند در لیبی بمانند و برای انقلابیون تازه به قدرت رسیده توضیح دهند که نه تنها شریک و همدست قذافی نبودهاند، که قربانی او بوده اند و اتفاقا بیشتر از هرکس دیگری هم مورد آزار و اذیت هایش قرار گرفته بودند. اما در فضای انقلابی پس از مرگ قذافی که احساسات بر منطق غلبه داشت، گوش شنوایی، برای شنیدن این توضیحات وجود نداشت و فرار تنها گزینه ی مناسب به نظر میرسید. آنها پیش خودشان حساب کرده بودند که رژیم تازه ی لیبی هیچ ترحمی در حقشان نخواهد کرد. زیرا از چشم عموم مردم آنها مشتی فاحشه بودند که نیازهای شهوانی کثیف دیکتاتور را برآورده میکردند.
غالب این زنان و دختران بخت برگشته با توجه به قطع همه ی پیوندهای خانوادگیشان از مدتها قبل، حالا میکوشیدند در تونس، مصر، یا بیروت، به زندگی خود ادامه دهند؛ و متأسفانه غالب آنها برای امرار معاش در این کشورهای تازه هیچ کار و حرفه ای بلد نبودند جز تن فروشی؛ این تنها حرفه ای بود که آنها از ارباب و رهبر سابقشان یاد گرفته بودند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *