پادکست معرفی کتاب (کاور اپیزود آدلف)

بریده اول
دلم میخواست اثری دلنشین در روح النور بگذارم؛ می خواستم با مهربانی و ظرافت رضایت او را جلب کنم و آماده ی دیداری کنم که وعده اش را به من داده بود. با هزار ترفند کوشیدم توجهش را جلب کنم. صحبت را به موضوعاتی میکشاندم که می دانستم مورد علاقه اش هستند؛ اطرافیانمان نیز شریک این گفت و شنود شدند: حضورش الهام بخش من بود؛ توانستم کاری کنم به حرف هایم توجه کند. طولی نکشید دیدم لبخند می زند. چنان خوشحال شدم، چنان چشم هایم برق حق شناسی زدند که نتونست تحت تأثیر قرار نگیرد. افسردگی و کم حواسی اش از میان رفت. متوجه شد چه سعادتی نصیب من کرده و در روحش لذتی پنهان ایجاد شد و دیگر مقاومتی از خود نشان نداد. هنگام ترک میز شام، قلب هایمان چنان باهم صمیمی بودند که گویی هرگز از هم جدا نشده بودیم. وقتی دستش را گرفتم تا به سالن بازگردیم، به او گفتم: می بینید که زندگی أم در اختیار شماست؛ مگر با شما چه کردم که از عذاب دادنم لذت می برید؟

بریده دوم
چه کسی می تواند جذبه عشق را توصیف کند؟ این احساس یقین را که موجودی پیدا کرده ایم که طبیعت برایمان تعیین کرده، این روزی را که ناگاه زندگیمان را فروزان ساخته و رمز و رازش را عیان نموده؛ این بهایی را که به کوچکترین رویدادها می دهیم، این ساعات زودگذر را که جزئیاتشان به سبب شیرینی در یاد باقی می ماند و طولانی مدت بر روحمان اثر می گذارد. همانا خوشبختی است: این سرخوشی دیوانه وار را که گاه بدون دلیل با تأثر آمیخته می شود. این همه لذت را که از حضور یار می بریم و این همه امید را که در دوری اش در دل می پروریم: این رهایی از کارهای عامیانه را؛ این احساس بزرگی را در میان آنچه پیرامون ماست؛ این اطمینان را که روزگار دیگر نمی تواند در جایی که زندگی می کنیم لطمه ای به ما وارد آورد؛ این نزدیکی را که قادر است فکر دیگری را بخواند و به هر احساسش پاسخ دهد. ای افسون عشق! حتی کسی که تجربه ات کرده نمی تواند توصیفت کند.

بریده سوم
روابط عاطفی درازمدت از عمق خاصی برخوردارند! بی آنکه بدانیم پاره ی مهمی از زندگیمان می شوند! دور که هستیم با آرامش تصمیم به پاره کردن این رشته های الفت می گیریم؛ خیال میکنیم بی صبرانه منتظر لحظه ی جدایی هستیم. اما وقتی زمان آن فرا می رسد، سراپا وحشت می شویم؛ و عجب اینکه قلب پست ما برای ترک کسی که در کنارش دیگر هیچ لذتی نمی بریم هم پاره پاره می شود.

بریده چهارم
عشق به گونه ای شگفت انگیز کمبود خاطرات طولانی را جبران می کند. هرگونه احساس دیگری نیاز به خاطرات گذشته دارد: اما عشق با سحر و جادو گذشته ای به وجود می آورد که ما را احاطه می کند. به عبارت دیگر کاری می کند احساس کنیم با فردی که همین اندکی پیش برایمان پاک بیگانه بود، سال ها زیسته ایم. عشق نقطه ا ی فروزان است و بس، با این حال به نظر می آید می تواند کل زمان را تسخیر کند. تا همین چند روز پیش اصلا عشقی وجود نداشت، چندی دیگر نیز عشقی وجود نخواهد داشت؛ اما تا زمانی که هست، پرتویش را بر روی گذشته و بر روی آینده ای که پس از عشق فراخواهد رسید، می تاباند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *